کد خبر: ۱۲۶۶۱
۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۱۰:۰۰
پدر ۶ فرزند قرآنی خیابان«موعود»

پدر ۶ فرزند قرآنی خیابان«موعود»

در نُه‌سالگی به‌شدت به تلاوت قرآن علاقه‌مند می‌شود. بعدها جلسه قرآن «متوسلین به حضرت عباس (ع)» را خانه‌شان در موعود‌۲۳ به پا می‌کند.حالا ۶ فرزند حاج‌آقا لطفی‌پور قرآنی هستند.

در نُه‌سالگی به‌شدت به تلاوت قرآن علاقه‌مند می‌شود. آموخته‌هایش از مکتب را همراه با صوت گوش‌نوازش تلفیق کرده و ساعت‌ها قرآن تلاوت می‌کند. دیگر خیلی از اهالی روستا به صوت زیبای او گوش می‌کنند و تحسینش می‌کنند که چه خوب قرآن را می‌خواند. تلاوت‌های روزانه‌اش و شرکت در برخی جلسات قرآن به آرزوی داشتن جلسه قرآنی که خودش آن را بنا کند، بدل می‌شود. این آرزو را بعد‌ها وقتی به مشهد می‌آید، در شهرک شهید رجایی، حر ۱۲ که خانه‌ای برای خود می‌سازد، محقق می‌کند.

۱۶ سال پیش، وقتی اولین جلسه قرآنش را برپا می‌کرد، در درمانگاهی به عنوان کارگر استخدام شده بود. با اینکه به‌خاطر بیمه کارگری مجبور بود حقوقی غیر‌واقعی و بسیار کمتر از آنچه حقش بود دریافت کند، بی‌خیال جلسه قرآنش نشد و بخشی از ۴ هزارتومان حقوقش را به برگزاری جلسه قرآن اختصاص داد. جلسه‌ای که از آن زمان تا‌کنون هر پنجشنبه‌شب و ماه‌های مبارک رمضان هرشب برپاست؛ جلسه‌ای که حالا فرزندان حاج‌آقا استادان آن هستند؛ شاخه‌های درخت تنومند و پرباری که ریشه‌اش را از عشق به قرآن گرفته است.

ساعت‌۹، تقریبا ۴۵ دقیقه بعد‌از افطار و نیم ساعت قبل‌از شروع جلسه قرآن «متوسلین به حضرت عباس (ع)» به خانه‌شان در حر ۱۲ می‌رویم. خانه‌ای در موعود‌۲۳ که اوایل کوچه جاخوش کرده‌است. سه تا از پسر‌های حاج‌آقا حضور دارند و حاج‌خانم، مادر خانواده نیز می‌آید و کنار حاج‌آقا روی مبل می‌نشیند.

 

با حقوق کارگری جلسه برگزار کردم

حاج‌آقا لطفی‌پور از روز‌هایی حرف می‌زند که نوجوانی روستایی بوده در روستای سعادت‌آباد. می‌گوید: علاقه فراوان به قرآن داشتم و در مکتب هم چیز‌هایی آموخته بودم. می‌دانستم صدای خوبی هم دارم؛ برای همین دنباله قرآن را گرفتم. خیلی وقت‌ها در جمع‌ها قرآن می‌خواندم. پدرم با دیدن ذوق و استعداد من، تشویقم می‌کرد ولی عشق و علاقه خودم بیشتر از اینها بود؛ برای همین هم تا می‌توانستم قرآن می‌خواندم و تمرین می‌کردم.

بعد‌ها وقتی ازدواج کردم و ساکن مشهد شدم، تصمیم گرفتم جلسه قرآن هفتگی برپا کنم. آن زمان برای یک بنده‌خدایی کار می‌کردم که به‌اتفاق دیگران قرار بود درمانگاهی به‌صورت خیریه بنا کنند. از‌آنجا‌که به من اطمینان داشتند، از من خواستند بخشی از کار‌های درمانگاه را دست بگیرم. از کار‌های ساخت‌وساز آن شروع کردم و تا همین حالا در آن درمانگاه مشغولم.

 آن زمان صاحبکارم مرا بیمه کرد؛ برای همین حقوقم کمتر بود. با اینکه کارگر‌ها معمولا ۱۰ تا ۱۵ هزارتومانی حقوق کارگری دریافت می‌کردند، من ۴ هزار تومان می‌گرفتم. پولم کم بود ولی به برکت قرآن هیچ‌وقت کم نمی‌آوردم. جلسات قرآنم را با همین ۴ هزارتومان حقوقی که می‌گرفتم، برپا کردم و مخارج خانه و زندگی هم کنارش بود. جلسه را از همان اول به نام حضرت عباس (ع) برپا کردم تا ارادتم به ایشان را بیشتر نشان دهم.

لحن محزونش به دل می‌نشیند

در‌کنار چنین پدر و در این جلسات قرآنی بود که پسر‌ها کم‌کم قرآنی شدند. پسر بزرگ حاج‌آقا از همان ابتدا صوت زیبایی داشت و با لحن محزونی که تلاوت می‌کرد، مورد توجه قرار گرفت. علاقه‌اش به قرآن و یادگیری بیشتر، او را به‌سمت کلاس‌های استاد علمی و دیگر اساتید کشاند؛ برای همین هم در جلسات قرآنی بسیاری شرکت می‌کرد. خیلی وقت‌ها دیر به خانه می‌آمد، چون در فلان جلسه قرآن بوده یا در سوز سرمای زمستان به فلان جلسه قرآن می‌رفته. حاج‌آقا لطفی‌پور می‌گوید: جوادآقا قرآن را با لحن محزونی می‌خواند که به دل می‌نشیند. من این لحن او را بسیار دوست دارم.

آقا‌محمد، پسر دوم حاج‌آقا نیز مانند جواد، قرآن را البته نه به‌شکل خیلی تخصصی دنبال کرده است.

 

جلسه قرآن را آموزشی کردیم نه نمایشی

آقا‌رضا پسر سوم حاج‌آقا یک‌جور‌هایی استاد قرآن خانواده جلسه قرآن هم هست. او که از همان ابتدا سعی کرده قرآن را به‌شکل تخصصی دنبال کند، در پرورش برادرهایش نقش اساسی داشته است؛ به‌طوری‌که برادر‌های کوچک‌ترش خاطرات فراوان از تشویق‌ها و تنبیه‌هایش دارند.

آقا‌رضا ۳۲ ساله است و قاضی دادگستری. قرآن را از نُه‌سالگی شروع کرده و در ۱۵ سالگی آن را به‌طور تخصصی دنبال کرده است. می‌گوید: با اینکه سن و سال زیادی نداشتم، صدایم خوب بود؛ همین انگیزه‌ای می‌شد برای اینکه در مسجد محل و مدرسه قرآن بخوانم. در ۱۶، ۱۵ سالگی به کلاس‌های خصوصی می‌رفتم. کلاس‌های استاد علی احمدآبادی، حسن‌دخت مشهدی، هاشم روغنی، جواد فاطمی، مجتبی فاطمی، حاج‌کاظم حسن‌زاده به من کمک بسیار کرد. استادان با اینکه کلاس‌های خصوصی برگزار می‌کردند، کمترین هزینه‌ای دریافت نمی‌کردند. تمام‌وقت با بچه‌ها کار می‌کردند تا به‌خوبی قرآن را یاد بگیریم.

آقارضا ادامه می‌دهد: سعی می‌کردم با برادر‌های کوچکم هم قرآن را تخصصی کار کنم؛ برای همین معمولا برای این کار وقت می‌گذاشتم.

او درباره جلسه قرآنی که پدر آن را بنا نهاده نیز می‌گوید: در ابتدا جلسه قرآن روخوانی بود مثل بسیاری از جلسات قرآنی ولی بعد سعی کردیم این جلسه را بیشتر آموزشی کنیم تا نمایشی باقی نماند. به‌این‌ترتیب هدفمندتر عمل کرده و عملا روی جزئیات تلاوت و قرائت و تجوید کار می‌کنیم. با این روش در همان ۲۰ دقیقه تا یک‌ساعتی که بچه‌ها در جلسات ما حضور پیدا می‌کنند، قرآن را با اصول آن می‌آموزند.

 

زیباترین خاطره‌ام، تلاوت نزد مقام معظم رهبری در سیزده‌سالگی بود

تلاوت نزد رهبر بهترین خاطره‌ام است

علی‌اکبر، پسر بعدی حاج‌آقا که صوت زیبای پدر در خانه، مهم‌ترین انگیزه‌اش برای ادامه‌دادن راه قرآن بوده، در رشته مدیریت صنعتی تحصیل کرده است. او می‌گوید: پدرم با صدای بلند در خانه تلاوت می‌کرد و من همیشه از صدایش لذت می‌بردم و همین انگیزه اولیه من برای آموختن تخصصی قرآن بود. استعداد هم داشتم.

باوجود اینکه آن زمان شیطنت هم می‌کردم و بیشتر دنبال فوتبال بودم، برادرم با استفاده از همین علاقه‌ام به بازی، مرا تشویق و تنبیه می‌کرد و این‌طوری با قرآن دوست شدم. کم‌کم در مسابقات قرآن شرکت و به کشور‌های مختلفی سفر کردم. در سال‌۸۲-۸۳ نماینده ایران در ترکیه و بحرین بودم و ازطرف اداره اوقاف اعزام شدم. سال‌۸۴ مقام سوم مسابقات کشوری اداره اوقاف را کسب کردم.

آقا علی‌اکبر ادامه می‌دهد: استقبال مردم از قاریان ایرانی که عرب‌زبان نیستند، بسیار خوب بود و تحسینمان می‌کردند. زیباترین خاطره‌ام، تلاوت نزد مقام معظم رهبری در سیزده‌سالگی بود. من به‌عنوان برگزیده مسابقات، افتخار این تلاوت را داشتم و مقام معظم رهبری نیز از تلاوت من تعریف و تشویقم کردند. این بهترین خاطره زندگی‌ام تا‌کنون است که اثراتش باقی است.

علی‌اکبر درباره جلسه قرآن خانگی‌شان نیز می‌گوید: جلسه‌ای که پدرمان پایه‌گذارش بوده نه از جایی حمایت می‌شده و نه با امکانات خاصی برگزار می‌شده. اگرچه حالا جامعه قاریان قرآن و آستان قدس حمایت‌هایی جزئی می‌کنند، شکوه و بزرگی این جلسه به‌خاطر خودجوش‌بودن آن است.

 

آقا‌رضا را سرگرم می‌کردم و می‌رفتم فوتبال!

علی‌اصغر، پسر کوچک خانواده که از ابتدا شیطنت‌هایش باعث می‌شده فوتبال را ترجیح دهد و همین می‌شود که کمی دیرتر از سایر برادرانش وارد این وادی می‌شود، می‌گوید: آن زمان آقا‌رضا با من و علی‌اکبر قرآن کار می‌کرد. من بیشتر سرِ آقا‌رضا را گرم علی‌اکبر می‌کردم و خودم دنبال فوتبال می‌رفتم. با این‌حال به لطف خدا و به برکت قرآن توانستم در این مسیر گام بردارم و حالا در‌این زمینه بیشتر احساس وظیفه می‌کنم.

 

شب و روز خدا را شکر می‌کنم

پرورش فرزندان قرآنی برای پدر و مادر، درکنار شیرینی و حلاوتش، سختی‌هایی هم داشته است. نگرانی مادر وقتی فرزندانش در سرما و یخ‌بندان به جلسه می‌رفتند و تا صبح برنمی‌گشتند، یکی از این سختی‌ها بود.

مادر می‌گوید: یک شب در زمستان برف زیادی باریده بود و همه برف‌هایشان را در کوچه ریخته بودند. بچه‌ها می‌خواستند با موتور به جلسه قرآنی بروند. موتور به‌زور از میان برف‌ها عبور می‌کرد، اما بچه‌ها چهارنفری پشت موتور نشستند و آرام‌آرام از خانه دور شدند.

آن شب تا سحر که بچه‌ها برگشتند، دلواپس بودم. همیشه از این نوع نگرانی‌ها داشتم ولی خوشحال بودم از اینکه فرزندان صالحی دارم و دغدغه دیگری درباره فرزندانم ندارم و سربه‌راه هستند. خدا را شکر می‌کردم که فرزندانم به خانه‌ام برکت بخشیده‌اند. همین حالا هم شب و روز خدارا شکر می‌کنم به‌خاطر خانواده قرآنی که خدا نصیبم کرده است.

 

* این گزارش در شماره ۱۵۵ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۵ تیرماه سال ۱۳۹۴ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44